سيد محمد باقر برقعى

689

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

واژه‌ها خوشه‌هاى واژه‌ها فاخر شدند * از سرشك جان و دل باهر شدند تا فتادند از سماوات شهود * بر زبان شاعرى ظاهر شدند خوشه‌هاى واژه‌ها خون دل‌اند * زين سبب چون گوهرى طاهر شدند اى گروه عارفان ! شادى كنيد * در سماع عيدتان ظاهر شدند بردريد اين پرده‌هاى جهل و كين * نور علم و معرفت ناظر شدند در كف صرّاف و نقّاد هنر * يادگار شاعرى قادر شدند از براى دفع ظلم و معصيت * تكيه‌گاه مردم باصر شدند خوشه‌هاى واژه‌ها از جان پُرند ! * زين جهت همچون « طلا » نادر شدند بشارت دوباره خندهء گل‌ها پديد مىگردد * شب سياه جدايى ، سپيد مىگردد شكوه چشمهء جوشان مهر تابنده * براى مستى جان‌ها نبيد مىگردد نواى چلچله بر سقف و بام هر خانه * اشارتيست كه پيك اميد مىگردد نسيم عيسوى و مشك‌بيز فروردين * بشارتيست كه عالم جديد مىگردد ! اميد عاشق جان‌خسته از غم دورى * چو جلوهء رخ جانان شديد مىگردد « طلا » ى منجلى از آسمان نورانى * بهشت روى زمين را نويد مىگردد رازِ مگو عاقبت تارِ بتى ، تورِ دلِ زارم شد * دلبرم ، روحبرم ، شمع شب تارم شد چون‌كه پيوسته خرابات مغان جايم بود * يك شب بدر ، بتى سلسله مو يارم شد تا كنم حلّ معماى جهان را آسان * فكر روشن ، سبب گرمى بازارم شد بس‌كه انديشه نمودم به چنين كار بزرگ * درك آغاز و سرانجام جهان كارم شد گرچه بر دار چو منصور نرفتم ، امّا * جور خوبان و زمان گذران دارم شد